![]() |
![]() |
|
| I just want to know what Truth is |
|
اگر در دنیای دو بعدی، مثلا دنیای عکسها یا دفترهای نقاشی زندگی میکردیم چیزی به نام کایرالیته وجود نمیداشت زیرا همه چیز دارای صفحهی آینهای بود!
|
|
+ نوشته شده در
2009/12/15ساعت 13:43 توسط شبیر |
|
|
من به این باور رسیدهام که ما راحتتریم ندانیم آینده چیست.
بدانیم و بد باشد که مصیبت است. بدانیم و خوب باشد که آن لحظات فوران شادی چه میشود! پس همان بهتر که آیندهمان را در زمانی که باید ببینیم! |
|
+ نوشته شده در
2009/12/13ساعت 1:28 توسط شبیر |
|
|
بیبیسی یک نوجوان 13 ساله را قانع کرد که برای یک هفته آیپادش را با یک واکمن عوض کند!
و به نظر این پسر آیپاد بنده بود وقتی پای کیفیت صدا و تصویر و به خصوص شافل میرسد. اما واکمن از این جهت که دو ورودی برای هدفون داشت برای زمانهایی که میخواهید با دوستی آهنگ گوش دهید مناسب تر است! اما بخش فوقالعادهی این مرور را با شما به اشتراک میگذارم: " سه روز طول کشید تا فهمیدم که نوار کاست یک سمت دیگر هم دارد! اما این تنها خامی من نبود! بلکه مدتها فکر میکردم که کلید نرمال\متال برای انتخاب بین ژانرهای مختلف است!" http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/magazine/8117619.stm |
|
+ نوشته شده در
2009/6/30ساعت 21:14 توسط شبیر |
|
|
سلام علیکم جناب آقای محمود احمدی نژاد
رییس جمهور محترم و مردمی نژاد من یک تشکر به شما بدهکارم یک سپاس گذاری به شما بدهکارم شاید هم باید بر دستانتان بوسه بزنم چون انگار شما این ژست را خیلی دوست دارید و از دیگران به همین روش قدردانی می کنید... آقای احمدی نژاد سال ها همواره از خودم می پرسیدم که شور سیاسی چیست؟وقتی پدر و مادر هایمان می گفتند در تظاهرات ها و راهپیمایی های سال های پیش از انقلاب چگونه با هیجان شعار می دادند سرود می خواندند و یا تراکت و پوستر پخش می کردند نمی فهمیدم چه می گویند. چیزی که دیروز در خیابان های تهران آن را یرای اولین بار حس کردم. حس خوب همبستگی اتحاد و همدلی. من راهپیمایی کم شرکت نکردم از وقتی یادم است در راهپیمایی های22 بهمن بوده ام و در نماز جمعه و روز قدس هم شرکت کرده ام اما حسی که دیروز به دست آوردم را هیچ گاه تجربه نکرده بودم نمی دانید که چقدر به ما خوش گذشت و من لحظه لحظه آن را مدیون شما هستم... حتی اگر شال های سبز به دوشان را "دجال"بدانید. حتی اگر در ذهن عوام این موج سبز را نمادی از بی بند و باری جا بیندازید.. از شما ممنونم چون مناظره هایی که از صدا و سیمای شما پخش شدبرای من مثل کلاس درس بود. از آن ها آموختم که چگونه باید صبر کرد سکوت نمود و به معنای این آیه آسمانی رسیدم که:"اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما" درس تسلط بر خویشتن، مرعوب نشدن، نگاه پر صلابت داشتن و خشم در لحظه ای که باید خشم گرفت و فریاد زد :"من یک انقلابی ام"یا با نگاهی پر صلابت گفت:"شما تاریخ را فراموش کرده اید ما در دوران جنگ کشور را اداره کرده ایم" و یا با سادگی هر چه تمام تر گفت:"ننجون من هم تورم را می فهمد.." از شما متشکرم چون نظر من را نسبت به خیلی چیزها عوض کردید. نسبت به آدم هایی که من اصلا نمیشناختمشان و آنجا که با شما مناظره کردند شخصیت واقعی شان برایم مفهوم پیدا کرد... روحیه انقلابی یک نخست وزیر ،صلابت و صبر یک فرمانده جنگ و سادگی و دل بی ریای یک روحانی را.... کلاس درس مناظره های صداو سیمای شما را با هیچ چیز عوض نخواهم کرد. در این چند روز این قدر مطالعه کرده ام ،این قدر آمارهای بانک مرکزی و ساختار اقتصادی کشور را بالا و پایین کرده ام، این قدر جزوه آمار خواندم تا منحنی جینی را بفهمم که شب ها همش خواب انتخابات می بینم. احساس می کنم قبلا چیزی نمیدانستم شاید هم چون در هیچ دوره ای این قدر صریح درگیر انتخابات نبودم... اکنون می دانم که اگر یک صده قبل مردم از جهل شان نسبت به باکتری و ویروس و میکروب، بیماری را ناشی از جن و آل و این چیزها میدانستند و حاضر نبودند که به پزشک مراجعه کنند، امروز دردشان این است که از ارقام و آمار و نمودارو اکسل و اینترنت سر در نمی آورند و حاضر نیستند که بروند و اندکی مطالعه کنند تا تصمیم درست بگیرند، یک روایت دجال و یاران سبز پوشش برای آن ها کفایت می کند، یک لفظ دکتر برای آن ها حجت است و خلاصه که من تازه دارم دردهای جامعه را عمیق تر می بینم و زبان توده مردم را می فهمم... نتیجه این انتخابات هر چه باشد مهم این است که از آن درس ها بیاموزیم و تجربه مان را به حساب ذخیره ذهنمان بسپاریم برای آینده ای که چندان هم دور نیست...فقط 4 سال دیگر اما باز هم از شما متشکرم آقای احمدی نژاد من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق.......... نوشتهی: مریم عظیمزاده (با اجازهی نویسنده منتشر گردید) |
|
+ نوشته شده در
2009/6/9ساعت 22:37 توسط شبیر |
|
دوستان عزیز توجه توجهاگر جنسیت اناث دارید و در یکی از بازههای زمانی زیر به دنیا آمدهاید و یا کسی را میشناسید که دارای دو مشخصهی ذکر شده است در بخش کامنتها برای شرکت در این مسابقهی با سابقه "اپلای" نمایید... (با ذکر گروهی که در آن قرار میگیرید.... گروه یک: Feb 13 1983–Feb 01 1984گروه دو:Feb 02 1984–Feb 19 1985گروه سه: Feb 04 1992–Jan 22 1993گروه چهار: Feb 20 1985–Feb 08 1986گروه پنج: Feb 06 1989–Jan 26 1990گروه شش: Feb 17 1988–Feb 05 1989گروه هفت: Feb 09 1986–Jan 28 1987 |
|
+ نوشته شده در
2009/5/6ساعت 23:56 توسط شبیر |
|
|
آخه مگه من نظر کسی رو پرسیدم که هی فرت فرت ذرتپراکنی میکنید...
به کسی چه مربوط که ما داریم تند میریم یا کند! اگر دوستید ساپورتیو باشید! اگر هم نه ببخشید که اینطوری میگم خفه شید! به قولی (!) حالا انقدر بشینید پشت سر من دور هم چرند ببافید که چرند دونتون پاره شه! |
|
+ نوشته شده در
2009/4/7ساعت 19:24 توسط شبیر |
|
|
امروز تو آینه دیدم از رنگ چشمام خوشم مییاد... هر روز میبینمشون ولی توجه نکرده بودم...خیلی بیتوجهم....
|
|
+ نوشته شده در
2009/3/6ساعت 7:0 توسط شبیر |
|
|
Ubuntu... I still need to hear something and I can't :(( But yay! I have my NVIDIA installed :D I guess I'm gonna add a section about my sufferings through UBUNTU... After all I have to learn something! BTW The whole open Source idea all begins by my very own (stupid though) idea of learning LaTex! Then having inappropriate friends (whom all brag about Ubuntu 7/24) titillates my profligate mind (geeky-scientifically adventurous in its very essence) to deceived me to this dissipating condition... (After all it doesn't hurt if you drop some tears in this stage!). |
|
+ نوشته شده در
2009/2/20ساعت 20:11 توسط شبیر |
|
|
واقعا بچهی من (In principle!) چقدر از این آهنگ سر در میآورد... ترانهای که برای خیلی از من و شما خیلی حرف دارد و خیلی خاطره.... ترانهای که من و شما حتی اگر ندانیم دولک چیست باز هم در آن به قدر کفایت عناصری هست که بگوییم خدا فرهاد رو بیامرزه...
|
|
+ نوشته شده در
2009/2/3ساعت 9:35 توسط شبیر |
|
|
زندگی لذتهای کوچک بسیاری به ما هدیه میدهد که ذهنهای غالبا درگیر در توهمات ما از درکشان عاجز است.
من هم از این قاعده مستثنا نیستم اما زمانهایی هم هست که درک میکنم این لذتهای کوچک را... و در این زمانها نشاطی عجیبی در درونم به وجود میآید و مانند سنگی در میان یک برکه موجش آرام آرام به تمام وجودم نفوذ میکند و حتی ظاهریترین بروزش را میتوان در لبخندی روی لبم دید. مثلا همین امروز که از خواب بیدار شدم اولین آهنگی که بلافاصله پس از بیداری شنیدم آهنگ Time to Say Goodbye بود که به طور مشترک بوچلی عزیز و سارا برایتمن گرامی مشترکا خواندهاند. همان موجی که گفتم جوشید و به لبخندی منجر شد.... هی وبلاگصاحاب صبحت به خیر....^_^ پینوشت: هر زمانی که این پست را میخوانید بی لبخند ترک نکنید این صفحه را... لبخندی هر چند نه از ته دل... وبلاگصاحاب مردهی همین مرام خوانندگانش است دیگر! |
|
+ نوشته شده در
2009/1/14ساعت 7:50 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
افسون کوروس سرهنگ زاده ------------ جملهی زیر عنوان از Thomas Kuhn میباشد. |
|
RSS
|