![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
این غلط که نقل میکنند چیست؟ احتیاط، شرط عقل نیست باید این زمان ز خود رها شدن با جهان هستی آشنا شدن |
|
+ نوشته شده در
2009/5/21ساعت 7:40 توسط شبیر |
|
|
400 سال پیش در چنین روزی توماس تروپه سوناتهای شکسپیر را منتشر کرد....
سوناتها هیچگاه برای عموم نوشته نشده بودند. آنها گذران وقت بودند و در همان حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل بزرگ شخصی.. پس هیچگاه قرار نبود که در نظر عموم قرار گیرند.
|
|
+ نوشته شده در
2009/5/20ساعت 21:57 توسط شبیر |
|
|
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست بارها این کودک احساس من زیر بارانهای اشک من نشست در دل آتش نشستن کار آسانی نبود راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود با غروری هم قد و بالای بام آسمان بارها در خود شکستن کار آسانی نبود بارها این دل به جرم عاشقی زیر سنگینی بار غم شکست (من تو را آسان نیاوردم به دست) در بدست آوردنت، بردباریها شده، بیقراریها شده شب زنده داریها شده در بدست آوردنت،پایداریها شده، با ظلم و جور روزگار سازگاریها شده با صدای گلپا میشنوید... وبلاگ صاحاب اساسا عاشق این شعر میباشد و احتمالا میدانید که گلپا آن را هم به صورت آواز و هم تصنیف اجرا کرده است... گاهی برخی از شعرها را انگار نوشتهاند که وبلاگصاحاب لازم نباشد در آن مورد شعر بگوید... انگار نوشتهاندشان که بتواند فقط لذت ببرد بیآنکه وسواس داشته باشد که این بیت به کسی بر میخورد یا نه یا فلان بیت وزنش میلنگد انگار و .... آری این شعر عکسی است از وبلاگصاحاب... دیگر با تقریب خوبی مطمئن هستم که شعر در زمرهی کمیتهای فراسنج قرار میگیرد.... |
|
+ نوشته شده در
2009/5/20ساعت 9:20 توسط شبیر |
|
|
راستش را بخواهید تردید داشتم و حتی میترسیدم اما بالاخره تصمیم خودم را گرفتم.
میل باکس خود را باز کردم و ایمیلی به این "مشترک گرامی دسترسی ...." زدم و گفتم که هرجوری که فکر میکنم به نظرم میآید که این سایت به اشتباه "صافی" شده و البته باید در کمال خرسندی عرض کنم که آن سایت هم از این پس دوباره از الک رد میشود! خوشحالم! به نظرم اگر کاری نکنیم هرگز حقی برای اعتراض نخواهیم داشت....خیلی چیزها را میتوان به سادگی درست کرد تنها کافی است که تذکری داد.... کاری که خیلی اوقات از سر نخوت یا ... انجام نمیدهیم. شاد زیید |
|
+ نوشته شده در
2009/5/19ساعت 19:1 توسط شبیر |
|
|
Proportion, ratio, percentage, rate or whatever you might call them are normally good canonical criteria which enhance our judicial system. And sadly they may give you clues on things you may not see them coming a fortiori!
Follow the following algorithm: 1) Log in to your Facebook account (generally I'm pointing to any popular social network). 2) Now open your friends' list. 3) Select and count anyone whom can actually be called "FRIEND". 4) Divide the number in the 3rd command line by the total number... 5) Judge! 6) You might want to share the result... |
|
+ نوشته شده در
2009/5/19ساعت 9:36 توسط شبیر |
|
|
(2ساعت پیش) رکورد طولانیترین تکنوازی (در کنسرت) دنیا شکسته شد و این کار را پیانیستی به نام گونزالس انجام داد.
گونزالس به مدت 27 ساعت تکنوازی کرد تا نامش در گینس ثبت شود... او انگیزهی خود را از چنین کاری بدین گونه بیان کرد: "من این کار را انجام میدهم تا هم توان بدنی و هم توان موسیقایی خود را افزایش دهم. من معتقدم که موسیقی بخشی هنر و بخشی ورزش است و این 27 ساعت برای نشان دادن هر دو جنبه است" این کنسرت که بلیط برای کل برنامهاش (با اجازهی چندین بار ورود و خروج) 100 پوند بود تحت نظارت داوری از گینس انجام میشد و شرط قبول آن هم این بود که در آن از قطعات تکراری خبری نباشد. خود گونزالس در این باره گفت: "من این رکورد را خواهم شکست بیآنکه صدای یک اثر شکسته داشته باشد" در ضمن کل این برنامه به طور زنده از Arte.fr پخش میشد. |
|
+ نوشته شده در
2009/5/18ساعت 9:4 توسط شبیر |
|
|
باز پنجره با من سر سازش دارد باد با بازی خود قصد نوازش دارد سخنی نیست میان من و مهر اما باز به گمانم که به سر قصد گدازش دارد |
|
+ نوشته شده در
2009/5/18ساعت 0:47 توسط شبیر |
|
|
به نام خدا
وبلاگ صاحاب به دلیل نداشتن کامنت در حال عقدهای شدن میباشد! و من الله توفیق! وبلاگ صاحاب |
|
+ نوشته شده در
2009/5/16ساعت 21:47 توسط شبیر |
|
|
تجربه دارد به من ثابت میکند که هرگاه از زیر یادگیری در رفتهام مجبور شدهام بعدا در زمان دیگری (که حتی فکرش را هم نمیکردم) (برای آنکه به موفقیتی دست یابم) دوباره به سراغش بروم و یادش بگیرم!
|
|
+ نوشته شده در
2009/5/16ساعت 0:9 توسط شبیر |
|
|
بیآنکه میل کند این دلم به خویش
بق کرده گوشهی این آشنا قفس آنجا به یاد کسی گریه میکند هق هق کنان و بپنداریش نفس گوشی نهاده بر قفس سینهام پزشک تا آنکه بشنود ضربانات قلب من او خوشگمان که شنیده است داد دل راضی است از شنیدن حالات قلب من آی ای طبیب ز آنچه شنیدی خطا مرو این سر به سنگ کوفتن است نه صدای دل نفرین به آنچه که علم است و ناشنید فریادهای بیشکیب و ندا و نوای دل تب میکشد مرا و دوایش نگاه اوست لیکن دوباره علم خطا میکند، چه سود دنبال عامل و جرثومه میرود بر این نسق به عبث میکند هبوط خورشید من خدای گرمی و نور حیات ما آری برای من این سینه آشناست آتش به جان و شعلهور و داغدار و گرم این ویژگی مشترک مهر و ماست بر بند بند وجودم ارادهای حاکم شدست و نباشد ارادهام من بیدریغ غرقه به دریای عشق و باز فهمیدهام که دل از کف بدادهام اری معاشران شب هجران دراز نیست این بیقراری امانم بریده است گرچه خیال خوش وصل آمدست منطق تمام پردهی وهمم دریده است 24 اردیبهشت 88 |
|
+ نوشته شده در
2009/5/15ساعت 8:44 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
Grown men don't cry Tim McGraw One of my all time favorite voices Emmy winner |
|
RSS
|