![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
این پیام لحظاتی پیش در فیسبوک دریافت شد! I just saw your name in ""mister old fashion"'s page ! are you Shobeir e .....?! |
|
+ نوشته شده در
2009/4/20ساعت 0:5 توسط شبیر |
|
|
آخرین باری که گفتم هوراااا کی بوده؟
متاسفانه یادم نیست! |
|
+ نوشته شده در
2009/4/19ساعت 18:30 توسط شبیر |
|
|
There are moments you may never want to know what will happen next. Either because you don't want anything being altered at all, or simply because you don't want to live anymore! We all are getting injured during are paradoxical short-long journey by various means. We suffer demeaning moments, feeling maltreated by others and and hurt by injudiciousness of our own. But this is it, we know we should run through vicissitudes of fate, since we all hope our journey would turn into something legen...wait for it....darrrryyyyy ^_^ BTW: Recently My blog has visitors from Korea and I'd like to say an especial welcome to them ^_^ |
|
+ نوشته شده در
2009/4/17ساعت 10:49 توسط شبیر |
|
|
حاشیه نشینی فرهنگی... خیلیهاتون میفهمین که چی میگم خیلیها هم نه!
|
|
+ نوشته شده در
2009/4/16ساعت 20:26 توسط شبیر |
|
|
و گاه بغض حتی راه دوست داشتن را هم میبندد....
|
|
+ نوشته شده در
2009/4/15ساعت 17:57 توسط شبیر |
|
|
I have trimmed the song so you'll not hear the part in Bracket...
When their voices were soft No offense but I like the Boyle's performance, in Britain Got Talent, of this piece far more ^_^ |
|
+ نوشته شده در
2009/4/15ساعت 13:1 توسط شبیر |
|
|
من که از فیلم ریدر خوشم اومد...
|
|
+ نوشته شده در
2009/4/14ساعت 23:9 توسط شبیر |
|
|
روی خوشی نشان بده ای همه آسمان من
یک نفسی فرشته شو بر در آستان من هر قدمی که میزنی، دور شوی ز اصل خود اصل همان وصال بود، ای مه مهربان من جان که به جنبش آمده، صورت نو گرفتهام غیرت عشق را ببین، در پس گفتمان من شادی اگر چه میرود در پی رفتنت شبیر بازی عمر را ببین، لکنت عقل و جان من |
|
+ نوشته شده در
2009/4/14ساعت 11:11 توسط شبیر |
|
|
There are moments I think living a mandated life is a better option than having opts and choosing the one that makes god laugh!!! "Weblog Saahaab!" |
|
+ نوشته شده در
2009/4/12ساعت 12:45 توسط شبیر |
|
|
ساعت 3:30 دقيقهی بامداد است و غوغایی برپاست بیرون از گرم رختخواب من...
توفان پر نوف، باران سرازیر و پر صدا و من سراپا گوش دراز کشیدهام... آرام... ساکن! ساعت 5: تمام هیاهوی طبیعت خوابید... آرام... ساکن! و من مشغول کارم... به نظر میآید که طبیعت هم دلش نمیخواهد دست به روزمرگی ما بزند.... صدای پرنده(ها)... |
|
+ نوشته شده در
2009/4/11ساعت 7:27 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
Grown men don't cry Tim McGraw One of my all time favorite voices Emmy winner |
|
RSS
|