![]() |
![]() |
|
| I just want to know what Truth is |
|
دیگر بیتابیها گاه و بیگاه شده، دلتنگیها اما...
|
|
+ نوشته شده در
2008/10/21ساعت 21:40 توسط شبیر |
|
|
گاهی از این گزینهی Shuffle خوشم میآید....
پدیدههای تصادفی گاهی چندان هم تصادفی نیستند.... مثلا چرا یک روز نشستهای توی ماشینی و کس دیگری با تلفن همراهش آهنگ پخش میکند و این 4 آهنگ پشت سر هم میآیند: 1:آنکه دلم را- مهستي
2:عقرب زلف کجت- پوران 3:از تو بگذشتم- شهيدي 4:اميد جانم ز سفر باز امد- دلکش یا مثلا از بین 4 گیگ آهنگ از شجریان باز هم به طور تصادفی، آواز مرا چشمیست خون افشان و همین تصنیف هر چه کنی بکن مکن پشت هم پخش میشود! یا وقتی صبح اول صبح شروع میکنی باز هم به طور تصادفی آهنگ گوش بدی باز برات سه تا آهنگ ردیف میکنه که ...! واقعا به نظرم همه چیز تصادفی نیست! یک دیدگاهی وجود داره که بهش میگن خرد زرین... این آدما معتقدند که هیچ دو آدمی بیخودی کنار هم قرار نمیگیرند (وخلاصه هیچ اتفاقی تصادفی نیست) همه برای هم یک پیامی دارند که در اکثر موارد نه این میفهمه نه اون یکی و از کنار هم به راحتی رد میشن... مثلا حتی دو تا آدمی که تو تاکسی کنار هم میشینند... گویا آدمایی هستند که میفهمن این نشانهها چه معنیای دارن... اگر سریان لاست رو دیده باشید خیلی بهتون کمک میکنه به درک این داستان.... |
|
+ نوشته شده در
2008/10/21ساعت 11:33 توسط شبیر |
|
|
با شتاب حرکت میکنی در مسیر زندگی... و ناگاه میخت گیر میکند به نقطهای (به عبارتی جذب میشوی!) و از آن به بعد است که همینطور میچرخی... دیگر جلو نمیروی بلکه فقط میچرخی...
یک حالتش این میشود که همیشه در یک فاصله مشخص گرد آن نقطه میگردی... حالت دیگرش این است که روز به روز نزدیکتر میشوی به نقطه و دست آخر روزی فاصلهات با این نقطه صفر میشود، در این حالت است که بسته به اندازه و شرایط یا شوت میشوی به فاصله بینهایت یا اینکه منهدم میشوی! |
|
+ نوشته شده در
2008/10/18ساعت 11:45 توسط شبیر |
|
|
ع. ع تولدت مبارک....
|
|
+ نوشته شده در
2008/10/18ساعت 11:13 توسط شبیر |
|
|
"خیلی خوش گذشت"هایی هست که آدم با شنیدنشون بغض میکنه....
|
|
+ نوشته شده در
2008/10/17ساعت 14:27 توسط شبیر |
|
|
تلاش اصلیم در زندگی این خواهد بود که زندگیم را بگذرانم نه اینکه بگذرد....
|
|
+ نوشته شده در
2008/10/14ساعت 10:52 توسط شبیر |
|
|
بازار نوبل داغ است. به این بهانه فکر کردم بد نیست کمی اطلاعات
خوشمزه در این زمینه به اشتراک بگذارم: منبع من در این نوشته سایت رسمی جایزه نوبل است: تا پیش از سال 2008، 803 جایزه نوبل داده شده
است که 783 جایزه را اشخاص و 20 جایزه را موسسات بردهاند. فقط 35 جایزه را زنان و 748 جایزه را مردان
بردهاند! جوانترین برنده جایزه نوبل، لاورنس براگ بوده که در 25 سالگی به همراه پدرش برنده این
جایزه میشود. لنوید هویتز پیرترین برنده این جایزه است که در سال 2007 نوبل اقتصاد برد و در
آن هنگام 90 ساله بود. تنها دو نفر هستند که از پذیرش جایزه سر باز
زدهاند: اولی ژان پل سارتر است که اصولا از پذیرش هر
جایزه و مقام رسمیای دوری میجست. و دومی لدوک تو ویتنامی است که در سال 1973 به
همراه هنری کیسینجر برنده جایزه صلح نوبل به خاطر مذاکرات صلح ویتنام شد او اعلام
کرد به دلیل شرایط داخلی ویتنام در جایگاهی نیست که این جایزه را قبول کنند. 4 نفر هستند که به زور حکومت مجبور به امتناع
از پذیرش جایزه شدند. ریچارد کوهن، آدولف بوتینانت و گرهارد دوماگ
آلمانی هر سه از پذیرش جایزه توسط هیتلر منع شدند. البته به هر سه نفر دیپلم داده
شد اما خبری از مبلغ جایزه نشد! و آخرین نفر بوریس پاسترناک روسی است که در سال
1958 برنده جایزه ادبی نوبل شد اما توسط اتحاد جماهیر شوروی از گرفتن جایزه محروم
شد! کسانی که چندین جایزه نوبل بردند: صلیب سرخ جهانی سه بار برنده جایزه نوبل شده
است، به علاوه اینکه در سال 1901 رییس آن سازمان هنری دونان نیز برندهی این
جایزه شده است! لینوس پاولینگ- که آدرس این بلاگ هم برگرفته از
نام او و به احترام اوست، تنها کسی است که به تنهایی دو بار برده جایزه نوبل شده
که یکبار نوبل شیمی را در سال 54 و بار دیگر هم در سال 62 نوبل صلح را بدست آورد. جی. باردین در سالهای 56 و 72 نوبل فیزیک را
برد. ماری کوری در 1903 در فیزیک و 1911 در شیمی موفق
به اخذ این جایزهی ارزشمند شد. سانژر هم در سالهای 58 و 80 دو بار در شیمی
برنده جایزه نوبل شد.
خانوادههایی که نوبل بردهاند: در این زمینه به وضوح خانوادهی کوری پیشتاز هستند: زوجها:
مادر- دختر: پدر دختر: پدر- پسر: برادران: منبع: |
||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
2008/10/12ساعت 11:26 توسط شبیر |
|
|
به چه جرمیست به بیداری شب محکومم!
|
|
+ نوشته شده در
2008/10/9ساعت 12:31 توسط شبیر |
|
|
Where is the Life we have lost in living? Where is the wisdom we have lost in knowledge? Where is the knowledge we have lost in information? T.S. Eliot, "The Rock,” Faber & Faber 1934. کجاست آن زندگی گمگشته در زندگانی؟ کجاست آن خرد گمشده در دانش؟ کجاست آن دانش گمشده در معلومات؟ پارهی اول که بینظیر است به نظرم! باعث شده که توجه کنم به این نکته که در گاه گشتن به دنبال پاسخ سوال شرودینگر (What is life) باید به سوال اساسیتر (where is life) هم توجه کنم تا در پایان بادپیما (دست خالی) نمانم! دوستانی که با نگرهی اطلاعات (نگاشتمان) آشنایی دارند، یک بار دیگر این شعر را با در نظر داشتن آن ایدهها بخوانند.... خداست نه؟ دی. آی. کی. دبلیو را میبینید؟ |
|
+ نوشته شده در
2008/10/8ساعت 0:43 توسط شبیر |
|
|
آری، وصال میسر نشد به جهد و تلاش
دیگر چه جای زندگی و بودن و معاش لعنت به لحظهی تردید و احتیاط لعنت به حسرت و افسوس و کاش و کاش جنگیدهام به نام تو با زندگانیم هیچم به کف نمانده بهجز حسرت و خراش لاغر شدم ز دوریت ای آفتاب حسن بر من بتاب و ببین الگوی پراش! ![]() اشعار دیگر: مهربانا شوق دارم تا باز بینم یار خویش مرهمی کوچک نهم بر دیدهی خونبار خویش باز چرخم دور ان دردانهام پروانهوار مدتی سرگرم دارم، این دل بیمار خویش خان به خان در رزم با دیوان، ظفر با من مدام عاقبت مردم بدست عشق گوهربار خویش... ----------- دیدهی خونبار من را چاره جز دیدار نیست در نبودت هیچ فرقی بین گل با خار نیست گرچه در ظاهر نکردم هیچ جرمی یا گناه لیک دانم عاشقان را انتها، جز دار نیست هر که میپرسد ز تو، هیچش نمیگویم ولی رنگ رخ چون شاهد آمد، فرصت انکار نیست ---------- m.j تولدت مبارک! من در طلب یک نفر افتادهی راهم یوسف شده امروز گرفتار به چاهم ناگفتهی بسیار در این سینه نهفتم ای دوست نگه کن که پر از شعله و آهم! ------------- بعدالتحریر: به جای آن الگوی فوق فکر کنم تصویر زیر مناسبتر باشد! ![]() |
|
+ نوشته شده در
2008/10/7ساعت 10:20 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
گل پامچال بیژن بیژنی با تشکر از پری ناز تقدیم به Daisy جملهی زیر عنوان از Thomas Kuhn میباشد. |
|
RSS
|