تبليغاتX
+AB
Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί
۱-

تغییر قالب نوعی دگردیسی است٬ اما زمانی ارزشمند است که فقط به تغییر صورت محدود نشود!

قالب نو مبارک!

۲-

از مناجات امام علی(ع):

و چه کسی رحم کند بر سرگردان جز راهنما؟

۳-

به قول استاد شجریان : تحریر صدای خوردن تلنگر به چینی است.

۴-

و پروست چه زیبا می گوید:

"In a separation it is the one who is not really in love who says the more tender things."

+ نوشته شده در  2007/4/20ساعت 16:50  توسط شبیر | 

۲-  یک پست و سه اما

 

بوستان سعدی را هم که باز کنی مشکل و پند‌ها همین است!چرا؟

ضرب‌المثل‌ها هم که خطا ندارند.. چرا؟

دلیلش این است که یک انسان بیشتر آفریده‌ نشده قرار است یک کار انجام دهد و مسیر هم همان است!

 

اما....

امایش این است که هر نسل قدیم نمی‌تواند رفتار‌های نسل جدید را درک کند... حال آنکه عده‌ی معدودی که آنان را حکیم می‌نامم و عالم، می‌بینند که همین رفتار‌ها در نسل‌های پیشین هم تکرار می‌شده، اصل کار یکی است شاید تنها صورت آن‌ها تغییر کرده باشد.

 

اما...

اما نسل حدید همواره فکر می‌کند که مهم‌ترین و برگزیده‌ترین و خوف‌ترین و عجیب‌ترین نسلی است که تا کنون آمده! (پس طبعا گوش به آن‌چه پند می‌نامیم نمی‌دهد!)

 

اما...

اما همین نسل جدید زمانی که کم‌کم نام نسل قدیم به خود می‌گیرد می‌فهمد که نه همچین نسل عجیبی نبود و رفتار‌ها‌ی نسل جدید برایش نامفهوم و عجیب می‌شود (حال آنکه خود همان رفتارها را پیشتر انجام داده)

را درست پر کنند. تنها عده ای معدودی این فاصله را درست پر می کنند!

۴-

شعر مشوّح را دوست دارم، زیاد هم می‌سرایم، زیباییش به پیام پنهانش است. علما بسیار دانند!

۵-

۶-

دوستان، خوبم!

خیالتان راحت!

خیال دوست چو از حال من خبر گیرد

دلم چو بال‌زنان تا ستاره پر گیرد

چگونه‌ام نفس سرد مرگ درگیرد؟؟

خرد ز پیری من کی حساب برگیرد

که باز با صنمی نرد عشق می‌بازم

۷-

شعری که این هفته حفظ کردم یک مسمط مخمس (تضمین) بود از منزوی که پیشترها در همین بلاگ نوشته بودم!

بند بالا هم یکی از بندهای همان است!

 

 

+ نوشته شده در  2007/4/19ساعت 23:50  توسط شبیر | 
Liviu Librescu ، نجات‌یافته‌ از هالوکست در جنگ جهانی دوم جان خود را در راه دفاع از دانش‌جویانش در دانشگاه ویرجینیا تک. فدا کرد...

او خود را حایل کرد میان گلوله و در، تا عده‌ای از دانشجویانش بتوانند از طریق پنجره فرار کنند....

همسرش نامه‌های زیادی از دانش‌جویان در مدح این عمل شجاعانه‌ دریافت کرده است.

جالب این‌جاست که او خود را پیش از آن‌که با گلوله‌

از پای درآید میان در و دانشجویانش حایل کرد، درست در روز دوشنبه....

دوشنبه‌ای که اتفاقا روز یادمان هالوکست بود!

او در جنگ جهانی دوم به اردوگاه کار اجباری Transnistria منتقل شده بود، از آن‌جا جان سالم به‌در برد تا فرشته‌ی نجات عده‌ای بی‌گناه شود.

در ضمن او ۲۰ سال استاد دانشکده‌ی هوافضا بود.

روحش شاد...!


  • Librescu 'cared only about science' by Judy Siegel-Itzkovich, Jerusalem Post, April 17, 2007
  • Liviu Librescu, The Times, April 18, 2007
  • + نوشته شده در  2007/4/18ساعت 23:27  توسط شبیر | 

    یا شرایط بازی را به نفع خود تغییر می‌دهم، یا پیش از دیدن تابلوی تعویض به بازی خود خاتمه می‌دهم!

     

    من حوصله‌ی نیمکت نشینی ندارم، همین!

    + نوشته شده در  2007/4/18ساعت 0:57  توسط شبیر | 
    ۱-

    کسی سازی می‌شناسه که بشه تو بارون نواختش؟

    ۲-

    یه عمری کار من وصل نقش و نگار و کلمه‌ها به هم بوده، حالا دیگه طاقت جدایی و وصفش رو ندارم.

    ۳-

    از یکی دیگه:

    شهوت، زیاده‌طلبی را در انسان بیدار می‌کند و این بوجود آورنده‌ی حس کشتن است.

    ۴-

    از مولوی:

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم

    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

    مانده‌ام سخت عجب از چه سبب ساخت مرا

    یا چه بود‌ه‌ است مراد وی از این ساختنم

    مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک

    چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم!

    ۵-

    گاهی آدم دلش می خواد به یه زبون دیگه حرفشو بزنه!

     

    Flying enterprise:

    Although she sank, her name remains proudly in history. Do you know why?

    Resisting against her cruel destiny is the reason beneath her heroic memoir.

    Nowadays she is my idol.

    بد نیست که یه سرچ بکنی ببینی چرا کشتی زیبای فلایینگ انترپرایز رو انتخاب کردم!

    ۵-

    چقدر من صدای ساز مرحوم غلامحسین بیگچه‌خانی رو دوست دارم...

    دوستان دفتر‌مجله‌ای حتما به یاد دارند که در زمان تمرینات پیش از اجرا، قطعاتی گوش می‌دادم که با صدایی بسیار اعصاب‌خردکن. آن صدای اعصاب خردکن صدای استاد اقبال‌آذر یا همان اقبال‌السلطان بود در سن ۱۰۴ سالگی که در دستگاه افشاری هم خوانده شده بود، که با نواخت زیبای استاد بیگچه‌خانی همراه بود!

    الانم این چیزی که می‌شنوید ۴مضراب همایون با تار استاد بیگچه‌خانی است. از آلبوم بیداد استاد شجریان+ مشکاتیان+ بیگچه‌خانی

    + نوشته شده در  2007/4/15ساعت 23:47  توسط شبیر | 

    1-

    1. Love in the Time of Cholera – Gabriel García Márquez
    2. The Book of Laughter and Forgetting – Milan Kundera
    3. 2001: A Space Odyssey – Arthur C. Clarke
    4. One Hundred Years of Solitude - Gabriel García Márquez
    5. The Master and Margarita – Mikhail Bulgakov
    6. Franny and Zooey – J.D. Salinger
    7. The Old Man and the Sea – Ernest Hemingway
    8. The Catcher in the Rye – J.D. Salinger
    9. Nineteen Eighty-Four – George Orwell
    10. Animal Farm – George Orwell
    11. The Little Prince – Antoine de Saint-Exupéry
    12. The Outsider – Albert Camus
    13. Rebecca – Daphne du Maurier
    14. Remembrance of Things Past – Marcel Proust
    15. The Murder of Roger Ackroyd – Agatha Christie
    16. The Hound of the Baskervilles – Sir Arthur Conan Doyle
    17. The Invisible Man – H.G. Wells
    18. Fruits of the Earth – André Gide
    19. The Strange Case of Dr. Jekyll and Mr. Hyde – Robert Louis Stevenson
    20. The Adventures of Sherlock Holmes – Sir Arthur Conan Doyle
    21. The Adventures of Huckleberry Finn – Mark Twain
    22. Treasure Island – Robert Louis Stevenson
    23. Around the World in Eighty Days – Jules Verne
    24. Journey to the Centre of the Earth – Jules Verne
    25. Alice’s Adventures in Wonderland – Lewis Carroll
    26. Uncle Silas – Sheridan Le Fanu
    27. Les Misérables – Victor Hugo
    28. A Tale of Two Cities – Charles Dickens
    29. Hard Times – Charles Dickens
    30. Uncle Tom’s Cabin; or, Life Among the Lonely – Harriet Beecher Stowe
    31. Moby-Dick – Herman Melville
    32. David Copperfield – Charles Dickens
    33. A Christmas Carol – Charles Dickens
    34. Oliver Twist – Charles Dickens
    35. Le Père Goriot – Honoré de Balzac
    36. The Hunchback of Notre Dame – Victor Hugo
    37. Robinson Crusoe – Daniel Defoe
    38. Don Quixote – Miguel de Cervantes Saavedra
    39. The Thousand and One Nights – Anonymous

    لیست بالا نام کتاب‌هایی است که از مجموعه‌ی 1001 کتاب که بایستی پیش از مرگ آن‌ها را خواند، خوانده‌ام...

    که به عبارتی می‌شود 3.9٪ . حال اگر تازه چند کتاب هم جا انداخته باشم نهایتا بشود 5 ٪!

    اما بنده هیچ که نگذشته باشد از عمرم 22 سال رفته. احتمالا 100 دیگر هم که بیشتر زنده نیستم! که این یعنی 18٪ از عمرم گذشته! (در ایده‌آل‌ترین شرایط)

    مقایسه‌اش با خودتان!

     

    .          پ ن: در لیست این کتاب‌ها نه نامی از فیزیک هالیدی بود و نه شیمی مورتیمر!

    2

    سرطان کار خودت را کردی

    من جوانم، تو بسی نامردی

    من به دنبال دوا می‌گردم

    تو درون تن من می‌گردی...

    + نوشته شده در  2007/4/15ساعت 12:24  توسط شبیر | 

    1

    ترش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدستم

    ز افسون‌هاش مجنونم، ز افسان‌هاش سر‌مستم

    بتان بس دیده‌ام جانا ولیکن نی چنین زیبا

    تویی پیوندم و خویشم، کنون در خویش در جستم

    همه شب از پریشانی چنان بودم که می‌دانی

    ولیک این دم، ز حیرانی کریما از دگر دستم

    از این حالت که دل دارد بگیر و برجهان او را

    که من خاکی ز سعی تو، ز روی خاک برجستم!

    (مولانا)

     

    +

    آدمک آخر دنیاست بخند

    آدمک مرگ همین‌جاست بخند

    آن خدایی که بزرگش خوانند

    به‌خدا مثل تو تنهاست بخند

    دست‌خطی که تو را عاشق کرد

    بازی کاغذی ماست بخند

    فکر کن درد تو ارزشمند است

    فکر کن گریه چه زیباست، بخند...

     

    دو شعر فوق اشعار حفظی این جانب بودند به علاوه‌ی مسمط مخمسی از مرحوم حسین منزوی که 3 بندش را حفظ کردم!

    آن‌چنان که گفتم اشعاری را که دوست دارم، یا نوستالژی دار هستند یا... به زور حفظ می‌کنم... محتمل است که از هفته‌های آتی به حفظ اشعار خود همت بگمارم!

     

    2

    از دست رفیقان گله‌ای نیست، اگرم هست دگر حوصله‌ای نیست!

    3

    از لابه‌لای آواز:

     

    مرحوم فریدون مشیری از معدود شعرایی بود که شعرش با خودش فرق نداشت، همان انسانیتی که برایش شعر می‌گفت تمام زندگی‌اش بود....

    زمانی که به خانه‌اش می‌رفتیم دفتر قطور داشت که برایمان می‌آورد و می‌خواند از شعرهایی که مجوز چاپ نگرفته بودند!

    4

    شادروان (دال مضموم است) به معنای پرده‌ای بوده که در جلوه‌ی شاه بود و البته کنار زدنش خطرناک!

    آخرین اثر استاد شادروان در آمریکا به بازار آمد به نام خانه‌ام ابریست یا misty solitude.

    5

    بسیارند چیزهایی که دوست دارم بنویسم اما نخواهم نوشت!

    + نوشته شده در  2007/4/13ساعت 1:9  توسط شبیر | 

    1)

    "الهی در سر گریستنی دارم دراز، ندانم از حسرت گریم یا از ناز. گریستن از حسرت بهره‌ی یتیم و گریستن شمع بهره‌ی ناز، از ناز گریستن چون بود؟ این قصه‌ایست دراز!"

    خواجه عبدالله انصاری

     

    واقعا از ناز گریستن چگونه است و چیست ؟ الحق که قصه‌ایست دراز!

     

    2)

    (دوست داشتم شجریان آن را می‌خواند با همان حال و هوایی که "خفته خبر ندارد سر بر کنار یاران/ کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان")

     

    ساقی بیار و باده و پخش شراب کن

    شب، شاعـر شکسته به جامی خراب کن

    درمان دردهای شبانگاهیم نما

    جانم بگیر و بدین ره صواب کن

    چون شمع جان من به سحرگه نمی‌رسد

    خاکسترم حواله به دریا و آب کن

    چون شمع در گدازم و بسیار تشنه‌کام

    رویش نما و جان تو به سوی سراب کن

    چهره به هم کشیده چو بینم نگار خویش

    گویم که خنده‌ای کن و ما را عذاب کن

    خوش خنده‌ای زند و گویدم عزیز!

    ما را به جان بخواه و خدایم خطاب کن

     

    گویم که حیف، با نگه‌ای دل ز دست رفت

    گوید که قصه‌اش تو نویس و کتاب کن!

     

     

    پ.ن : ابتدا به صورت زیر بود…

    خوش خنده‌ای زند و گویدم بشیر!

    ما را خدای خویش بخوان، الله خطاب کن!

    افسوس با نگه‌ای دل ز کف برفت

    ای قصه نیز تو اندر کتاب کن!

    3)

     

    ا.ش دلم برات تنگ شده، همین!

    + نوشته شده در  2007/4/10ساعت 23:53  توسط شبیر | 

    1-

    همیشه علاقه داشتم که هفته‌ای یک غزل یا شعر حفظ کنم، اما سال‌هاست که دیگر بدین کار نپرداخته‌ام. بسیار هم دشوار شعرها را حفظ می‌شوم (یادش بخیر سال‌ها پیش نفر اول مسابقات حفظ شعر شده بودم!).

    خوشبختانه (بخت بد هم داریم مگر؟) به زور این امر میسر شد!

    پس هر غزلی (شعری) را که حفظ کردم اینجا هم می‌نویسم!

    دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

    تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

    رسم عاشق‌کشی و شیوه‌ی شهرآشوبی

    جامه‌ای بود که بر قامت وی دوخته بود

    جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست

    وآتش چهره بدین شعله برافروخته بود

    کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

    در رهش مشعله از چهره برافروخته بود

    گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

    که نهانش نظری با من دل‌سوخته بود

    دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

    الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود!

    یار مفروش به دنیا که بسی سود نبرد

    آن‌که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

    گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

    یا رب این قلب شناسی ز که آمو‌خته بود!

     

    2-

    نخستین شعر سال جدید هم آمد...!

    ن.ق که از بیت نخست بسیار خوشش آمد. یکی از ویژگی‌های شعرهایم که خودم می‌پسندم اما به گمانم در هنگام خواندن آن‌ها را برای غیر خودم دشوار می‌کند تغییر مخاطب ابیات است! غالب اوقات مخاطب ابیات بین خویش، یار و خود و حتی خواننده در نوسان است. (نگارنده تلاش می‌کند که یک خودشیفته نباشد، پس کاربرد زیاد "خود" در جملات بالا را به حساب دیگری بگذارید.)

     

    دلا دیگر نمی‌خواهم محبت‌های پنهانی

    که در فقدان یار آخر نباشد راه جبرانی

    مرا در وصل او جانا امید زندگانی بود

    امیدم را مگیر از من به حق پیر کنعانی

    الا یا ایها ساقی، گشا بر من در باقی

    که جز تو این دل یاغی، ندارد دین و ایمانی

    مران من را ز خود یارا، شنو این ناله و زارا

    تو بین این مرد افگارا، که بر زخمش تو درمانی!

     

    3-

    هیچ می‌دونستین همایون شجریان تا نوجوانی علاقه‌ی وافر به موسیقی پاپ داشته و استاد مدام نوارهایش را می‌شکسته؟!

     

    4-

    عموی مرحوم را در خواب دیدم! پس از مرگ به خواب هیچ‌کس نیامده، شاید این نشانه‌ای باشد...

     

    5-

    امروز اولین موی‌ سپیدم را دیدم، باور کنید که موی سپید را فلکم رایگان نداد، قیمتش گزاف بود، حتی همه‌ی علما هم ندانند!

    + نوشته شده در  2007/4/6ساعت 1:18  توسط شبیر | 

    خوش‌ خوش صنما، تازه رخان آمده‌ای

    خندان به دو لب، لعل گزان آمده‌ای

     

    آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست

    یک روز دگر به قصد جان آمده‌ای

     

    شعر از حضرت مولانا!

    رمز‌گشا :شیخ تاخوفسکی (رحم هم اله...)

     

    کلمه‌ی خوش 4 حرف بوده و دو بار تکرار شده پس به احتمال بایستی ابتدا 4 حرف به جلو رفت و سپس دو حرف را برداشت! و باقی را به نسق معلومه که بر علما معلوم است علم گشایش رمزش ادامه می‌دهیم! آن‌چه حاصل آمد را سرخ فام کرده‌ام...

    در خبر است که :

    پس از گشایش این رمز اشک در چشمان شیخ حلقه زد و او اشک‌ها ریخت چه اشک‌هایی! و در کاینات جمله هیاهو افتاد. مریدان را خوش آمد و رقص سماع آغازیدن کردند. دراویش که جمله یاهو (Yahoo) گویان هستند نیز به پاس عظمت شیخ و صد پاک‌ تزش شمایلی طراحی کردند که کافی است در پیامبر یاهو دو نقطه دش تی بتایپید تا آن را رویت کنید!:-T

    همچنین آمده‌ است که مولانا نام شیخ تاخوفسکی را برای‌ آنکه مبدا به وی انگ بیگانه پرستی بزنند به شکل (دیس) شمس تبریزی به کار برده است!

    شاد زیید.

     

    پ.ن: یک عالم دیفالت عصبانی: مرتیکه‌ی لوس بی‌مزه!

    + نوشته شده در  2007/4/2ساعت 13:42  توسط شبیر | 
     
    صفحه نخست
    پروفایل مدیر وبلاگ
    پست الکترونیک
    آرشیو
    عناوین مطالب وبلاگ
    درباره وبلاگ
    موسیقی:
    I'll be home for christmas
    From: Noel
    By: Josh Groban

    To: My homesickness

    پیوندهای روزانه
    ای از عشق پاک من همیشه مست- گلپا
    گله (مهیار شادروان)
    I Dreamed a dream
    You are loved (josh groban)a
    مینا ( مرجان و مهسا)
    Canon_in_D_Major
    Everything is beautiful in its own way(Willie Nelson)a
    Wonderful tonight(clapton)1
    Broke back Mountain
    Celtic legend
    آرشیو پیوندهای روزانه
    نوشته های پیشین
    آبان 1388
    مهر 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    فروردین 1388
    اسفند 1387
    بهمن 1387
    دی 1387
    آذر 1387
    آبان 1387
    مهر 1387
    شهریور 1387
    مرداد 1387
    تیر 1387
    خرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    بهمن 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385
    تیر 1385
    خرداد 1385
    اردیبهشت 1385
    فروردین 1385
    اسفند 1384
    بهمن 1384
    مرداد 1384
    تیر 1384
    فروردین 1384
    اسفند 1383
    آرشیو موضوعی
    در جستجوی زمان از دست رفته
    شعرهایم به تو مربوط شدند (اشعار)
    از هر دری سخنی گفته‌ایم و خرسندیم!
    جملات کوتاه دیگران
    کتاب
    روزانه‌های وبلاگ‌صاحاب
    درد دل
    برند
    پاد روزمرگی
    علمی
    ادبی
    هنری
    مينيمال
    آنچه همه به شما نمی‌گویند
    غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
    بیایید وبلاگ صاحاب رو بیشتر بشناسیم
    و چنین گفت دوست من
    گفته از من نه و گویا که بزرگان گفتند
    فارست گامپ
    Let's figure this out
    پیوندها
    یک مگا پیکسل
    فروغ
    از زندگی
    بهنود
    پرشین مدلاگ
    هويج
    يك پزشك
    پینک فلویدیش
    معروفی
    اعترافات نه چندان خصوصی
    سلمان
    شجریان
    رمز آشوب
    داستانگو
    افکار
    A man called old fashion
    غلاف تمام فلزی
    Daisy
    پاگرد
    بعد کیهانی
    آن سوی دیوار ( اسراییل )
    یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
    مسير يك ذره
    خواب بزرگ
    A beautiful revolution
    فوتوبلاگ سیاوش
    اکونومیست (مجله‌ی)
    NAAAZZZYYY
    mister blackboard
    دنیای کوچک آقای اوف
    The silent corner of miss Green
    حلاج‌وشان
    Diesel Design
    بایرامعلی د گریت
    Hajiagha
    مرا زندگی کن (ندا-مسعود)
    پرنیان
    يك نفس تا صبحدمان
    z-factor
    Tête-à-tête
     

     RSS

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    Free counter and web stats