![]() |
![]() |
|
| I just want to know what Truth is |
|
خوب روز شنبه :
شنبه دیگه دلم طاقت نداشت ٬ با دوست خوبم امین رفتیم بالا ٬ خارج از مسیر رفتیم تا به نیمه راه کولک چال رسیدیم ٬ رفتیم به باغچه خلیل به..... ۴ تیم ۴ نفره هم از آتش نشانی و ۲ تا تیم خانوادگی دیگر هم بهمراه ۱ تیم ۵ نفره از فرامرز ( کافه چی دارآباد) همه گشتند در دره ها و.... اما خبر همچنان همان بود ! هیچ!! هلال احمر دیگر نیامد! درخواست ما برای هلی کوپتر هم با این جواب مواجه شد: "هلی کوپتر ما جوون نداره پرواز کنه!" خودتون قضاوت کنید! عمه هم که زنگ زد و پس از شنیدن جوابهای پرت و پلای هالا احمریها دشنام به سگهای هلال گرفته تا شخص رییس جمهور دادند ( فکر کنم بعد از این ماجرا همگی اوین باشیم!) اوضاع سخت است اینجا ٬ همه تنها ٬ همه خسته ٬ همه.......... امیدوار! روزنامه ی همشهری هم خبر را منعکس کرد ولی به گونه ای کاملا مسخره! پیرمرد کهنسالی برای تهیه ی گیاهان دارویی به داراباد می رفته از روز ۴ شنبه مراجعت نکرده! منظور از پیر مرد همان عموی ۶۵ ساله ی بنده است که مدیرعامل بازنشسته بوده و هفته ای ۳ بار کوه می رفتند! -می دانی انتظار سخت است ٬ اگر مریض بدحال رو به موت داشته باشی تکلیفت مشخص است اما اینک نمی دانی چه باید بکنی .............خدااااا یکشنبه باز هم تیم های امداد آتشنشانی آمدند ٬ هوا هم که کمی بازی درآورده بود! از طریق یکی از دوستان نامه ای از سردار طلایی برای ارسال یک هلی کوپتر به منطقه دریافت شده ٬ که امید است این دیگر سرکاری نباشد! حال یکی از شاهکارهای هلال احمر را بگویم ! روز جمعه که تیم هلا احمر هم در منطقه بود دختری به برادر من که به همراه تیم هلا بالا می رفتند مراجعه کرد و گفت که دختری آواره است برادر می گوید اینها بچه های هلال هستند و با اینها باش که پایین می برندت! برادر از اینها جدا شد! ساعاتی چند عموی دیگرم درحالی به تیم هلال میرسد که ترتیب آن دختر را می دادند! سپس دختر را پایین آورده ب کمپلکس تزریق کردند و گفتند که می خواست خود کشی کند! تحویل پلیس شد وفردا شما دوستان در روزنامه خواندید که دختر که قصد خودکشی داشت توسط تیم هلال احمر نجات یافت! هنوز هیچ اثری پیدا نشده ٬ نه استخوانی نه لباس پاره ای نه کفشی ! هیچ برایش دعا کنید! شاد زیید
|
|
+ نوشته شده در
2006/5/21ساعت 23:14 توسط شبیر |
|
|
امروز هم گذشت و ۱۲ مسیر اصلی کاملا بررسی شد و هیچ خبری نشد ....
امروز چند تن از دوستان کارخانه ای عمو هم پای کوه با پدرم نشستند و با تعریف خاطرات آتش بر دل پدر زدند. عموی کوچک از جزیره ی کیش تماس گرفت ٬ به او نگفته بودیم ٬ خواب دیده بود ولی دلش روشن بود ! عمو ۱۸ سال مدیر کارخانه ی جهان چیت بود ٬ کارخانه را به سود دهی رساند و پس از آنکه با فساد مدیران بنیاد نساخت و از کارخانه رفت جهان چیت ورشکسته شد و کلا هم جمع شد! امروز دوست عمو خاطره ای گفت که خواندنش خالی از لطف نیست! عمو کلید اطاقی که ۱۸ سال متعلق به وی بود را به معاون می دهد و می گوید مدیر عامل جدید که آمد برو و همه چیز را به او تحویل بده! وقتی می روند به همراه مدیر عامل جدید و کمد را باز می کنند سهمیه ی ۱۸ سال خودکار ٬ حوله ٬صابون و.... همه چیز را دست نخورده می یابند! هدایایی را که برایش فرستاده بودند ( بنکداران بازار و غیره ) بی آنکه حتی کاغذ آن باز شود دست نخورده یافتند و بر طبق گفته ی عمو بین کارگران توزیع کردند! خاطراتی که امروز شنیدیم زیاد بود و تکان دهنده اما مشخص می کرد که چرا پس از اینهمه سال مدیریت عمو حتی تلفن همراه هم نداشت! شاد زیید دعا فراموش نشود! فردا وارد چهارمین روز می شویم! |
|
+ نوشته شده در
2006/5/19ساعت 20:46 توسط شبیر |
|
|
دارآباد را ۱۲ مسیر است در این دو روز ۵ تا از مسیر ها تا جای ممکن جستجو شده اند!
سگهای زنده یاب در اختیار ما نگذاشتند ٬ و احتمالا اگر تا پایان امروز خبری نشود سگهای جسد یاب را روانه خواهند کرد! به آن ۴ اکیپ ۲ اکیپ هم از آتش نشانی اضافه شد . و یک تیم هم از کوه نورد های خانواده! ولی همچنان بی خبری مطلق . بر طبق آخرین اخبار عموی بنده که ۶۷ سال سن دارند ٬ هیچ گونه مواد غذایی هم با خود نبرده بودند.... البته ایشان با گیاهان منطقه آشنایی دارند و این خود اندکی جای امیدواری است.
دیشب مدام این شعر به در و دیوار جمجمه ام می خورد ٬ مثل صدای ناقوس در فضای خالی یک کلیسا در یک شهر آرام......... در یک شهر طاعون زده. خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر تا سحرگاه ماند بر جا مشت خاکستر! شاد زیید.... از او بیشتر خواهم نوشت! |
|
+ نوشته شده در
2006/5/19ساعت 8:35 توسط شبیر |
|
|
آخرین اخبار تا ۹ شب ( پنچشنبه) دنباله ی پست قبلی. عملیات جستجو به دلیل شرایط نا مساعد جوی متوقف شد! امشب هوا بسیار بسیار بد است ٬ رعد و برق های شدید .... ۴ تیم هلال احمر به دنبال او می گردند اما همچنان خبری نیست که نیست . با درخواست ما برای استفاده از هلیکوپتر مخالفت شد ٬ حتی با درخواست ما برای ارسال نیروی بیشتر! با این سیستم نزدیک به ۵ روز دیگر زمان می برد تا دارآباد را بگردند .و این یعنی... اوضاع بسیار پریشان است ٬ رسما کسی غذا نمی خورد . برادر بزرگ من که از صبح پابه پایی گروه جستجو در حال گشتن بود . قرار بر این شد که فردا چند تیم جستجو هم ما خود تشکیل دهیم ... تنها مسئله زمان است که مدام دارد از دست ما می رود!
تشکر می کنم از همه ی دوستان .. اینها هم واقعیت های تلخ بود... اما چیزی هست که به من در این میان آرامش می دهد. فال حافظ! به کام تا نرساند مرا لبش چون نای نصیحت همه عالم به گوش من باد است!
...از طریق یکی از فامیل درجه یک خبری خوش به شما می رسد! شاد زیید! |
|
+ نوشته شده در
2006/5/18ساعت 21:4 توسط شبیر |
|
|
ساعت 8 شب : اولین تماس از زن عمو : عمو از ساعت 5:30 صبح رفته کوه و هنوز برنگشته . 30 -40 ساله که هفته ای یکی دوبار کوه میره اما اینبار هنوز برنگشته! تا 11 -12 شب دنبال ماشین عمو دم کوه گشتیم ... نزدیک کولک چال نزدیک دارآباد و......... ماشین پیدا نشد . حالا اوضاع بدتر شده یعنی عمو کجاست ؟ به کلانتری اطلاع میدیم . با تصادفات و پزشکی ......... هیچ خبری نیست! هوا هم که افتضاح . رعد و برق و بارون و خدایا اون بالا الان هوا چه طوره ؟ پنجشنبه : از 7 صبح دوباره تماس با همان جاهای همیشگی شروع شد همچنان بی خبری آزارمان می دهد! ساعت 8 اولین خبر ماشین عمو پیدا شد در یکی از کوچه های نزدیک کوه … دیگر دارم ایمان می آورم که هیچ خبری خبر خوب نیست! همه نگرانند . پدر با عموی دیگر و برادر بزرگ می روند تا دارآباد را بگردند اما مگر دارآباد را می شود گشت ! ساعت 9:30 تیم هلال احمر هم اضافه می شود … و جستجو ها همچنان بی نتیجه! ساعت 2:00 اینجا که باران می آید وای به حال آن بالا .. بی خبرم ( شاید بی خبری خوش خبری باشد!) خدایا …………………. برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبی خون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا عکس رخ اوست در آیینه ی جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دعایش کنید به هر زبانی که می توانید! شاد زیید. |
|
+ نوشته شده در
2006/5/18ساعت 14:45 توسط شبیر |
|
|
۱) من و کتاب!
چندی پیش کتاب "همه ی نام ها " اثر ساراماگو تمام شد به نظرم دیدگاهش بسیار جالب آمد٬ از فرم به قول دکتر شفیعی استعاری نویسی آن هم لذت بردم هر چند که مطمئن نیستم آنچه برداشت من از استعارات آن بود درست است یا خیر ! کتاب موش و گربه اثر عبید زاکانی را هم خواندم ! بسیار بسیار این کتاب کوتاه را توصیه می کنم انتشارات عطار آن را منتشر کرده و ۵۰۰ تومان هم بیشتر لازم نیست از جیب مبارک خرج کنید! ( هایدا چنده ؟ ) اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش بخوانم از برایت داستانی اگر عقلت رسد حیران بمان!
ای خردمند عاقل و دانا قصه ی موش و گربه بر خوانا .......... این داستان هم استعاره ( بهتر است بگویم تمثیل) زیبایی بکار برده شده که شایسته ی توجه است! کتاب " درجستجوی معنی " اثر دکتر ویکتور فرانکل را هم شروع کردم به خواندن ! پیشترها خواندنش را به شما توصیه کرده بودم! برادر کوچک هم که شرمنده فرمودند و کتاب عشق سالهای وبا اثر مارکز را به اینجانب هدیه فرمودند! ۲) http://img10.picsplace.to/5/whecf6.jpg دیدنش خالی از لطف نیست! ۳) استاد معظم بنده دکتر هاشمی استاد نمونه ی کل کشور شدند! هنگامی که به ایشان تبریک گفتم : فرمودند این فقط به خاطر شما دانشجوهاست! و دعوت کردند که به اتاق ایشان رفته و شیرینی ( شکلات) میل کنیم! بسیار لذت رفت! خب حالا اینا رو داشته باشین تا به زودی بازم یه چیزای دیگه ای بهتون بگم!
|
|
+ نوشته شده در
2006/5/10ساعت 14:10 توسط شبیر |
|
|
۱) מָה שְלוֹמֵך ؟
تازه شروع کردم ( البته بیشتر بلدم حرف بزنم تا بنویسم! ) ************ ۲) کمک می کنه بفهمی چی گوش می دی! ای کاش توانش را داشته باشم، درمقابلت نشکنم ۳) در یک پارادوکس گیر اقتاده ام !پرسیدن حق شماست! ۴) پرده ی اول: داشتم یکی از آوازهای انقلابی-جنگی استاد شجریان را گوش می کردم! بسیجی آتشفشونه بسیجی کاکلش رنگ خونه!......... پرده ی دوم: استاد شجریان به پخش تصاویر بسیجیان بر روی آهنگ یاد ایامی اعتراض کردند! پرده ی سوم : بارها کنسرت های ایشان در ایران توسط عوامل نا معلومی کنسل شد و ایشان هم از دادن کنسرت در ایران خودداری کردند! نتیجه ی شخصی: گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت!
۵) رشک گیتی گردد آخر کشور ویرانه ی جم دارم اطمینان که تا دنیا بود ایران بماند! البته فکر کنم به عمر من قد نده که رشک گیتی گردد! ۶) دکتر لاریجانی چند روز پیش به دانشگاه ما قدم رنجه فرمودند تا در باب حق مسلم ما نکاتی را بفرمایند! چند سخن از دانشجویان خوب : مرگ بر آمریکا انرژی هسته ای حق مسلم ماست!! شعار هر شریفی انرژی هسته ای................
چند سخن از چند تا دانشجوی بد! دکتر سال پیش هم که اوومدید من یه سوال کردم ازت پیچوندی جواب ندادی! -دکتر فکر نمی کنید به جز انرژی هسته ای ما حقوق مسلم دیگه ای هم داریم٬ - دکتر چرا --- می زنی فکر نمی کنی که اگه تحریم بشیم به --- می ریم! -..... سخنی از دکتر : خیلی ممنون از متلکهایی که بار ما کردین! ۷) Breaking News!a پست قبلی همچنان فعال است اما! رامین جهانبگلو هم باز داشت شد! اگه نمی شناسیش یه سر به میدان انقلاب بزن ! http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/4970120.stm
این هم دیاگرامی از قوا در ایران! http://news.bbc.co.uk/2/shared/spl/hi/middle_east/03/iran_power/html/default.stm |
|
+ نوشته شده در
2006/5/4ساعت 3:25 توسط شبیر |
|
|
شاهکار جدید عباس معروفی حرفی که مدتهاست طرفدارشم رو استاد به زیبایی فریاد زده !
نسبی باشیم! مقدس بشماریم مقدسات را هر چند برایمان مسخره باشد! ****************** به دوستان عزیزم م.ر ح.ص پ.س و ر.ن به خاطر کسب رتبه ی ۱ ٬ ۵ ٬۱۱٬ ۲۶ تبریک می گم!( رتبه ی ۸ و ۳ رو هم جا انداختم!) ****************** این آهنگی که گذاشتم رو بدجوری باهاش حال میکنم ... به موسیقی یا حتی صدای خوانندش یا ... کاری ندارم! شعرش به نظرم خیلی مناسبه! ( از برداشتهای اگر دیدی جوانی بر درختی جدا خودداری بفرمایید! ) من میگم حالا بسوزم یا که بسازم تو میگی فرقی نداره من که چیزی نمی بازم..... بیشتر خواهم نوشت! |
|
+ نوشته شده در
2006/5/1ساعت 23:33 توسط شبیر |
|
|
۱) پائولو کوئیلو هم از آوریل شروع به نوشتن وبلاگی کرده که به نوعی شرح هجرت اوست!
۲) عشق پایان هزاران سخن از نا خوشی است عشق آغاز دروغی دگر از سادگی است! عشق تنهایی جان سوز هزاران نفس است عشق پرواز دل و روح ز کنج قفس است!
۳) در پایان امسال تنها تر از قبل خواهم بود چون چند یار قدیمی ٬ رفیق صمیمی دیگر هم راهی دیار کفر خواهند شد! ( اگه احمدی جون بذاره! ) 4) No opera plot can be sensible, for people do not sing when they are feeling sensible
|
|
+ نوشته شده در
2006/4/30ساعت 22:10 توسط شبیر |
|
|
روزگارا چه قدر بی رحمی که ندادی مرا ز خود سهمی سهم دادی و سهم من این بود که زنی هر شبم به دل زخمی! ********************************** هیچ کس نشنود آواز دلم دل من مخزن صدها سخن است گنج من در دل و نی در سر من عشق میراث جهان کهن است!
دل حیران من اندر شب و روز در پی عشق ز جایی دگر است عشق این دوره زمانه ٬بدلی است عشق و عهد ٬ عاشق و دل را سپر است *************************** شاید به دعایت دلم آرام شود فارغ ز خیال و وهم آن نام شود ای دوست که درد دل من می خوانی! سخت است صبح شاعری ٬شام شود!
|
|
+ نوشته شده در
2006/4/27ساعت 11:1 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
گل پامچال بیژن بیژنی با تشکر از پری ناز تقدیم به Daisy جملهی زیر عنوان از Thomas Kuhn میباشد. |
|
RSS
|