تبليغاتX
+AB
Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί
دو فال می گیرم اول سال یکی بی نیت که اولی باشد ...دیگری در باب حال ما در سال نو!

خدا بخیر کناد بد عاشقانه شده این فالها ٬ حافظ هم دروغ می گوید ؟؟!

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه ٬ غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

............

نصیحت :

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

مدهوش چشم مست و می صاف و بیغشم

گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو

آنگه بگویمت که در پیمانه در کشم

من آدم بهشتیم ٬اما در این سفر

حالی اسیر عشق جوانان مهوشم

در عاشقی گریز نباشد ز ساز و سوز

استاده ام چو شمع ٬ مترسان ز آتشم

............

سال شیرینی نباید باشد.....

بغض گلو را می فشرد... بی هیچ دلیل موجهی!

خدایا کمک کن تا همچنان وحشی بمانم ٬ بی قید... بی آنکه اسیر باشم

خدایا مگذار اهلی شوم به دست این دنیا و نا مردمانش٬ خدایا کمک کن مرزها را درنوردم...

خدایا کمک کن تا به تو ٬نه .... به خودم برسم...

بوی مرگ می دهیم اگر تغییر نکنیم

بوی نا می گیریم اگر به روزمرگی عادت کنیم

خدایا ٬ نمی دانم برای چه ..ولی ........کمکم کن ...کمکم کن ....نذار اینجا بمونم تا بپوسم!

راستی آقای رد پای ایام یادت باشد خودت سر شوخی را باز کردی!

+ نوشته شده در  2006/3/20ساعت 23:21  توسط شبیر | 
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگر گون نخواهد شد

رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت

مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند

هرآن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد

مجال من همین باشد که نهان عشق او ورزم

کنار و بوس و آغوشش ٬چه گویم چون نخواهد شد

مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه ی حافظ

که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد

 

رشک گیتی گردد آخر کشور ویرانه ی جم

دارم اطمینان که تا دنیا بود ٬ ایران بماند

مرسی به خاطر این شعر و اون یکی

+ نوشته شده در  2006/3/20ساعت 13:23  توسط شبیر | 
سکانس اول:

سیر نمی شوم از صحبت با تو ..

می گویی و گوش می کنم و می گویی و می بلعم ......

و اشکی را فرو می خورم ولی بغض پایین نمی رود بانو!

عشق را چه کنم؟ حتی اگر بی منطق باشد؟!

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت      امدم نعره مزن ٬ جامه مدر هیچ مگو!

سکانس دوم

اتفاق وارانه می شود بانو

کسی ندیده عاشقم می شود...

او جسارت گفتنش را داشت...ولی من؟

سکانس سوم

-گفته بودم عشقی بود که ۲۱ -۲۲ در آن عقب بودم ........

تنها عشقی است که باقی مانده برایم

عشقی غیر منطقی ٬ سرکش که امیدی بیش از۱۰٪ به موفقیتش نیست اما دوستش دارم..........

اصل امید ریاضی هم با من یار است ... شانس موفقیت کم ضربدر سود زیاد !

بینهایت در ۱۰ هم ضرب شود خیلی می شود..مگه نه؟

ناظر و نظاره شونده متبادل می شوند! ؟ شاید هم شده اند ...

خدا کند که بشوند...........................

پرده پایین می رود .....تشویق تماشاچیان

 

 

+ نوشته شده در  2006/3/19ساعت 2:13  توسط شبیر | 
* بسیاری از مردم فکر می کنند که دارند فکر می کنند در حالیکه آنها صرفا تعصبات پیشین خود را نوآرایی می کنند!

دیوید بوهم

 

( ای شیمیست ابله ) جهان از داستانها تشکیل شده نه از اتم ها!

 

لطفا به سوالات پست قبلی پاسخ دهید!

به نظر من دیالوگ بین طبیعت و انسان موجب آفرینش و شهود می شود. ( شهود = درک بی واسطه)

در واقع تا کنون برای این مدعا در ذهنم فقط شعرا و روستاییان را می شناختم ٬ اما امروز به نمونه ای از یک دانشمند هم برخورد کردم که شهود را تجربه کرده بود از پس دیالوگی سازنده با طبیعت!

اون شخص کسی نیست به جز ادگار میشل که یکی از سه فضانوردی ست که با آپولو ۱۴ بر ماه قدم گذاشتند.

او پس از ایستادن بر ماه و مشاهده ی زمین سرگردان در تاریکی به تجربه ای از دیالوگ با طبیعت رسیده و به صورت شهودی مطلبی را در می یابد٬ بگذارید از زبان خودش برایتان نقل کنم:

+ حضور الوهیت ( حضور به حق خدا ) تقریبا برایم ملموس و محسوس است٬ و می دانم که زندگی در این عالم حادثه ای نبوده که بر پایه ی پروسه ای اتفاقی شکل گرفته باشد! ............. این آگاهی مستقیما بر من روشن گردید!

 

+ نوشته شده در  2006/3/18ساعت 2:53  توسط شبیر | 
یه سری سوژه برای فکر کردن در ایام تعطیل ( شاید حاصل یه سری بحثها باشن)! لطف می کنید به هر کدوم جوابی بدینو نظرتونو بگین!

- ذهن رو چگونه توصیف می کنید؟

۲) دیالوگ انسان با طبیعت ؟

۳) هارمونی انسان با طبیعت

۴) آیا طبیعت خود را آماده کرد تا موجودی به نام انسان در آن حضور پیدا کند؟

۵) حقیقت و انسجام؟

۶)زندگی چیست؟

۷) بازی ذهن

۸) آیا می شود ناظر و نظاره شده متبادل شوند؟

۹) طبیعت همواره محل الهام برای انسان بوده آیا می شود انسان محل الهام برای طبیعت باشد؟

۱۰) ذهن از کجا می اید؟

 

واقعا جوابهاتون برام جالبن!

+ نوشته شده در  2006/3/16ساعت 23:39  توسط شبیر | 
*استخاره ای برای یک مسئول!

قصد هجرت داری ٬ رضای خدا هم در آن است تعجیل کن!

**

من عاشق ترم یا تو مرا عاشق تر می کنی؟

نمی دانم بر بلندای کدامین درخت خانه ی عشقم را بسازم؟

می دانی درخت حقیقت است ٬ بانو

ولی افسوس با تبر واقعیت ریشه اش را می زنیم٬

من عاشق ترم یا تو ؟

من عاشق ترم با تو!

***

قصه گویی می کنم از ناز تو

باز رقصم با صدای ساز تو

راز سازت ٬ عشق پنهانی بود!

" عشق ز اول سرکش و جانی بود!"

****

اعتراف:

در زندگیم چند بار عاشق شده ام.

یکبار ۱۵ سالم بود و ۲۲ سالش بود ٬ بار دیگر ۱۹ -۱۹ مساوی ( دانشگاهی نبود این عشق) بار دیگر ۲۱-۲۲ عقب بودم و دیگر بار ۲۲ - ۲۱ جلو!

هیچکدام از این عشقها در واقع ابراز نشد ( دلایل آن را اگر فرصتی بود خواهم گفت ) از این ۴ عشق دو مورد ۱۰۰٪ از دست رفته ٬ یکی ۷۵ ٪ و یکی شاید ۵۰ ٪ .............

دیگر توان عشق ندارم که آسمان هم این بار امانت را نتوانست کشید.........

اینها اعترافات پایان سال است ٬ خدا را چه دیدی شاید سال دیگری نبود!

پس تو که در رهگذر زمان این را می خوانی بدان ٬اگر دیگر زنده نبودم ٬ من زخمی از دنیای شما رفتم!

شاد زید....

+ نوشته شده در  2006/3/11ساعت 14:22  توسط شبیر | 

 I'm a woman, lord knows it's hard
I need a real man to give me what I need
Sweet attention, love and tenderness
When it's real it's unconditional, I'm telling y'all

Cause a man, just ain't a man,
If he aint' man enough
To love you when you're right,
Love you when you're wrong
Love you when you're weak,
Love you when you're strong
Take you higher
When the world got you feelin low.

از اینجا

*******************************************************************************

دو سوال خانم ها جوابی هست؟

این حرف من شاید از بی اطلاعی بنده باشد ٬ ولی چرا یک گروه قدرتمند زنان نداریم؟ ( اگر داریم کو کاری که نشان از قدرت باشد!)

سال قبل در روز حقوق زن و آزادی زنان ٬ عده ی دانشجویان مرد بیش از زن بود!

گرینه های زیر به نظرم می توانند راهگشا باشند٬!

الف ) پسران هیز هستند٬

ب) پسران بیشتر از زنان به انها اهمیت می دهند!

پ) زنان خود نیز قبول ندارند که حقی دارند

ت) سایر موارد ( شما بگین)

*******************************************************************************

تولد سی شصت جدید رو به دوستانی که زحمتشو کشیدن تبریک می گم!

تولد ۴۰ سالگی شریف هم مبارک!

به نظرم در ۴۰ سالگی دانشگاه ٬ در دانشکده ی ما پیامبری برانگیخته شده که ما را نجات دهد از عبادت کتاب و قربانی دوستان برای استادان!

دکتر شفیعی ( لینک به پروفایل در لینکهای روزانه) جلسات On Dialogue  ( بررسی فصل به فصل کتابی به همین نام به صورت گفتگویی بین ایشان و دانشجویان ٬ البته اسم دکتر .ف و دکتر. م. ه و دکتر .ج هم در بین متقاضیان دیده شد!)  را برگزار خواهند کرد!

هدف اول ایجاد محیط گفتگو در دانشکده دوم ایجاد گفتگو ( از دیدگاه بوهم) بین انسان و خود ٬ انسان و طبیعت ٬ انسان و دیگران است! خواندن این کتاب تئصیه می شود برای شرکت در جلسات و تهیه ی این کتاب ارزشمند و نایاب به دفتر مجله ی شیمی مراجعه شود!

+ نوشته شده در  2006/3/7ساعت 18:15  توسط شبیر | 
وبلاگها ۳ دسته اند!

- موافقان

--مخالفان

---بی طرفا بی شرفا!!!!

******

من فمینیست نیستم شاید٬ ولی فکر کنم وقتی ناروا کردارها و ناروا گفتارها و نا روا پندارها را می بینی !

وقتی موضوعی انسانی در بین است و نه سیاسی!

بهتر است در حد دو خط هم که شده فریاد کنی که به هوش باش ای برادر!!!!

************

۸مارس روز جهانی زن هستش !

بهتون تبریک می گم !!!

 

سلام :

 

فقط می توانم بگویم که :

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند!

چونین عزیز نگینی به دست اهرمنی!!

 

باشه تا روز ملیشم به موقع تبریک بگم!!!

************

+ نوشته شده در  2006/3/5ساعت 19:41  توسط شبیر | 
این مطلب را از زبان کسی می خوانید که معتقد است ٬ پسر یه چیز دیگست! ( این مطلب نقدی است بر خودم! مبادا بهتان بر بخورد)!

آن زن درد دارد!

 آن زن حق ندارد. آن زن نمی تواند!

دادن قلیان به زیر ۱۸ سال و زن ممنوع!

ورود سگ و سیاه ممنوع!

 

چرا زشت است که زن به مرد خیانت کند ولی هرزه بودن مرد چندان هم بد نیست! هر چه باشد مرد است دیگر!

چرا اگر پسری بعد از این که دختری او را دور زد حق دارد هر چه می خواهد بکند(!) اما دختر اگر چنین کند ٬ لقبش چیز دیگری می شود!

چرا زن برای گرفتن حق رای باید خود را به زیر سم اسبان بیاندازد تا شاید و فقط شاید بجنبد یک ‌ذره مهرمان ز جای؟!

چرا ها بسیار است!

می دانی پسر جان افراط است که تفریط می آورد ٬ یک گروه به زور توسری و روسری او را می پوشانند و گروهی پیرهن را بر او می درند. بگذار آزاد باشد ٬ بگذار حد و حدود برای تو هم باشد !

رها کن این خود پرستی و توهم برتر بودن را ..

رها کن او را ...

رها کن او را.............

بگذار زن همیشه زن بماند ٬نه اینکه برای اثبات خویش به این دنیای مرد سالار او هم مرد شود....

رهایش کن!

 

پی نوشت: به نظرم نیمی از مردان طرافدار حقوق زن ٬ آن چنان که زویا پیرزاد هم در کتاب عادت می کنیم اشاره ای تلخ دارد ٬ فقط برای اجتماع داد حقوق زنان را دارند و در برخورد با زن خود همان خط مردان دیگر را می روند! ( یه جور کلاس شده حمایت از حقوق زن ٬ )!

در کتاب دیگری از اخوت می خواندم : قربون خدا برم که یه مثقال چیز به این مردا میده عوضش یه دنیا انصاف ازشون می گیره! (نقل به مضمون!)

 

+ نوشته شده در  2006/3/3ساعت 12:20  توسط شبیر | 

وصف حال!

 

مریضم سخت بیمارم

ز درد استخوان من سخت می نالم

سرم سنگین و داغ و سوز در جانم

 

گلویم دردها دارد

چنان گویی اسیر پنجه های شوم شیطانم

 

مشامم هم دگر کاری

به جز آزار نی دارد!

شکر تلخ است در کامم

تو گویی نیست درمانم

تنم داغ است٬ یارانم

چند روزی است بیمارم!

 

نباشد درد در جانت

نیازی به طبیبانت!

خدا باشد نگهدارت( این یعنی بای بای!)

آره ٬واقعا مریضم! از من به شما نصیحت آدم سرما خورد رو بهش نزدیک نشین حتی اگه آخرش بود!!!

+ نوشته شده در  2006/3/2ساعت 0:6  توسط شبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
موسیقی:
Grown men don't cry

Tim McGraw

One of my all time favorite voices
Emmy winner

پیوندهای روزانه
ای از عشق پاک من همیشه مست- گلپا
گله (مهیار شادروان)
I Dreamed a dream
You are loved (josh groban)a
مینا ( مرجان و مهسا)
Canon_in_D_Major
Everything is beautiful in its own way(Willie Nelson)a
Wonderful tonight(clapton)1
Broke back Mountain
Celtic legend
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
آرشیو موضوعی
در جستجوی زمان از دست رفته
شعرهایم به تو مربوط شدند (اشعار)
از هر دری سخنی گفته‌ایم و خرسندیم!
جملات کوتاه دیگران
کتاب
روزانه‌های وبلاگ‌صاحاب
درد دل
برند
پاد روزمرگی
علمی
ادبی
هنری
مينيمال
آنچه همه به شما نمی‌گویند
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
بیایید وبلاگ صاحاب رو بیشتر بشناسیم
و چنین گفت دوست من
گفته از من نه و گویا که بزرگان گفتند
فارست گامپ
Let's figure this out
پیوندها
یک مگا پیکسل
فروغ
از زندگی
بهنود
پرشین مدلاگ
هويج
يك پزشك
پینک فلویدیش
معروفی
اعترافات نه چندان خصوصی
سلمان
شجریان
رمز آشوب
داستانگو
افکار
A man called old fashion
غلاف تمام فلزی
Daisy
پاگرد
بعد کیهانی
آن سوی دیوار ( اسراییل )
یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
مسير يك ذره
خواب بزرگ
A beautiful revolution
فوتوبلاگ سیاوش
اکونومیست (مجله‌ی)
NAAAZZZYYY
mister blackboard
دنیای کوچک آقای اوف
The silent corner of miss Green
حلاج‌وشان
Diesel Design
بایرامعلی د گریت
Hajiagha
مرا زندگی کن (ندا-مسعود)
پرنیان
يك نفس تا صبحدمان
z-factor
Tête-à-tête
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats