تبليغاتX
+AB

+AB

پیشروی مستانه ى یک ذره ی بدون جرم!

یک متولد ماه تیر زندگیش با ماه گره خورده به‌خصوص اگر شاعر مسلک هم باشد!
خوشحالم که در روز تولدم ماه کامل است... آری دهه‌ی دوم امشب به نیمه می‌رسد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 23:23  توسط شبیر  | 

امروز یک نیم‌ساعتی (حدود ساعت 9:30) خوابیدم تا ده بیدار شوم و کمی درس بخوانم. ساعت ده بیدار شدم و بینگ! برق رفت! آن هم به مدت دو ساعت...
تنها چیزی که در تاریکی می‌شد دید این بود که تمام آن‌چه من "پیش‌بینی" کرده بودم و آن‌چه برای انجام برنامه‌ریزی با یک اشاره‌ی کلید بهم ریخت!
در آن تاریکی و دمای 33 درجه‌ی اتاقم به این فکر می‌کردم که من این‌قدر به آینده فکر می‌کنم واقعا به همین سادگی ممکن است اتفاقی از جایی بیفتاد و مسیر زندگیم تغییر کند....
کم‌کم فکرم به این سو رفت که چه‌قدر ضعیف‌تر از آنی هستم که فکر می‌کنم...
در همین لحظه شمعی روشن کردم و ‌آن‌چه را که باید انجام دادم....
گاهی فقط باید تلاش کرد...
شاد زیید و روشن و خنک!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:45  توسط شبیر  | 

می‌دانم که حسرت هزار راه نرفته و هزار کار نکرده و هزار حرف نزده‌ را خواهم خورد. نوع بشر را نمی‌دانم اما من یکی که از همین حالا مصداق "ان الانسان لفی خسر" هستم!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:27  توسط شبیر  | 

ممکن است کمی خود‌خواهی به نظر بیاد اما اگر اجازه بدید با وجود این‌که من می‌دانم آواز ممکن است مورد علاقه‌ی همه‌ی خوانندگان این بلاگ نباشد موسیقی بلاگ بنده آوازی دشتی از استاد شادروان (به ضم د) باشد از آلبوم عشق و شب و شیدایش...
شادروان صدایی است که دوستش دارم و انسانی است که با ارزش می‌دانمش... امیدوارم بیشتر از او بشنوید....
ساز و آواز دشتی
مهیار شادروان
از آلبوم عشق و شب و شیدایی
http://takho.persiangig.ir/audio/Shadorvan/04%20Sazo%20avaz%20dashti.swf
------------------
مشغول مرتب کردن کاغذهای قدیمی بودم... آن‌چه در زیر می‌بینید هدیه‌ایست از یکی از دانش‌آموزانم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 12:2  توسط شبیر  | 

Feelings…

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 1:9  توسط شبیر  | 

بسیاری پرسیده‌اند که این شاد زیید را بنده از کجا آورده‌ام، این هم پاسخ!

شاد زی با سیه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
باد و ابر است این جهان، افسوس
باده پیش آر، هر چه باداباد

رودكي...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 22:55  توسط شبیر  | 

اساس اعتقادات مذهبی یونانیان را شاعرپیشگی و خیال‌پردازی تشکیل می‌داده است و شاید به همین دلیل باشد که من یکی از آرزوهایم خواندن کتاب ایلیاد هومر است...
 استوس، پری زیبایی است که "دختر اقیانوس" نام داشت و خود را تسلیم یی از دیوان به‌نام پالاس کرد و از او 4 فرزند زایید که عبارت بودند از:
حسد، پیروزی، قدرت بدنی، خشونت.
به‌ پاداش آن‌که وی در هنگام عصیان دیوان جانب خدایان المپ را گرفته بود، خدایان مقرر داشتند که سوگند به این پری بزرگترین سوگند عالم خدایان باد، و این رسمی بود که هرگز نقض نشد.
(رودخانه‌ی استوس از رود‌هایی است که مدخل دوزخ است!)
رود دیگر رودی است به نام "لته‌آ" که رود فراموشی است، هر کس از آن کفی آب بنوشد، گذشته را فراموش می‌کند...
رود دیگر رود "آکرون" است، رود غم و رنج و رود دیگر "کوکوتس" است که رود ندبه و ناله است...

این رود‌ها که در یونان وجود دارند، دروازه‌های جهنم انگاشته می‌شدند...
مدتی است در آکرون گیر کرده‌ام انگار...

Styx, etching by Gustave Doré
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14:18  توسط شبیر  | 

کمدی آن است که از بد شروع شود و به حسن عاقبت پایان‌پذیرد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:24  توسط شبیر  | 

دانته در نامه‌ای به یک دوست می‌نویسد:
" نمی‌دانی که نان دیگری چه تلخ است و  نمی‌دانی چه سخت است که آدم از پلکان دیگری بالا رود و پایین آید..."

دانته در آخرین ساعت عمرش در بستر بیماری گفت: "کاش در خانه خودم مرده بودم..."
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:23  توسط شبیر  | 

باران می‌بارید، کاش در آغوش گرفته بودش...
--------------
چقدر دوست دارم آهنگ بلاگم را قطعه‌ی دیدار ساخته سعید فرجپوری بگذارم....
http://takho.persiangig.ir/audio/Didar.swf
--------------
زیبا نیست که یکی در تاریکی تیاتر شهر که چشم چشم را نمی‌بیند گمان کند گوش هم صدایی نمی‌شنود و کنسرتی از ساز‌های کوبه‌ای برایمان بنوازد!
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:47  توسط شبیر  |